روى گونسالس دو كلاويخو ( مترجم : مسعود رجب نيا )
82
سفرنامه كلاويخو ( فارسى )
نميتوانست از كام اژدها بگريزد . گويند زمانى قرعه به دخترى اصابت كرد كه از آن نيكمردى بود . آن نيكمرد ( كه كافر كيش بود ) ازين امر بسيار دلتنگ بود . چه ميدانست از اين بليه هيچ گريزى نيست و بايد تسليم به قضا شده و دل به نابودى دخترش در كام اژدها دهد . بدينجهت وى در نهايت تشويش و پريشانى خاطر بديرى از آن مسيحيان كه در شهر بود پناه آورد و به دير نشينان گفت كه شنيده است چگونه در روزگار باستان عيسى مسيح بوساطت يحيى تعميد دهنده معجزات بسيار كرده و به اين روايات ايمان دارد . پس آمده است تا مراتب ارادت و پرستش خود را ابراز دارد و مخصوصا بازوى يحيى قديس را كه در آن كليسيا حراست مىشود پرستش كند و نيز خواستار آن است كه يحيى قديس معجزهاى همانند آنچه خداوند در گذشته به وساطت او انجام ميداده بار ديگر بنمايد و لطف الهى شامل حالش شود و دختر او را از مرگ رهايى و از كام اژدها نجات بخشد . چون دل دير نشينان به حال او سوخت ، فورا بازوى يحيى قديس را بخاطر آسايش دل او بيرون آوردند . وى زانو به زمين زد و آن بازو را پرستش كرد و بسيار غمگين و دلآزرده بود . ناگهان بىاختيار شست آن قديس پيروزمند را گاز گرفت و آن را كند و در دهان گرفته به خانه برد ، از آنرو كه دير نشينان متوجه كار او نشوند . چون هنگام تسليم دختر باژدها فرا رسيد ، آن نيكمرد پنهانى آن شست را كه از آن يحيى تعميد دهندهء قديس بود به دهان اژدها افكند و فورا آن جانور تركيد و متلاشى شد . بدينطريق اين معجزه صورت گرفت و آن نيكمرد كه پدر دختر بود ، به خداوند ما عيسى مسيح ايمان آورد . سپس در همان كليسيا بما صليبى كوچك نشان دادند كه يك كف دست درازا داشت و بر پايهاى زرين استوار بود . در انتهاى شاخهاى صليب قطعه چوبهايى عمود بر آنها قرار داده بودند كه خود صليبهاى عليحدهاى را تشكيل ميدادند . اين صليب در چوبى كه آن را خالى كرده و به شكل جعبهاى در آورده بودند قرار ميگرفت . اين جعبهء چوبين با طلا پوشيده شده بود . اين صليب